تبليغاتX
مسافرتنهایی







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات
 





یاد آن روز که درصفحه شطرنج دلت شاه بودم و با کیش نگاهت مات شدم                

   

 سلام

دوست دارم خود را در تو ببينم قبل از ان که آب شوی و يا آب شوم ...  خوب به یاد داشت  که  از آن  گلوله ی برفی ی پرتاب شده تا کنون ، هرگز برف تکرار نشده  است و این درست به مانند آن  انگشتانی  بود که کم می شدند اما  هرگز تمام نمی شدند  ، هنوز به یاد داری که انگشتان را می شمردیم  از ده تا یک ، اما تمام نشدند  و آن  انگشتان نيز تکرار نشدند  ؛ در آیینه ی آیینه ، همان گونه بود که بود  و  مرد کتاب فروش می رفت که تمام شود اما تکرار نشود ؛  شیطنت ام گل کرد ،  با انگشت کوچک ام ،  رد شیار  کف دست اش را دنبال کردم  ، شیار ، برای ام همیشه یادآور این نوشته ی  روی کشاله ی ران اش  بود  که آهای دماوند را نیز  مانده است تا تمام شود  ، و من می گشتم در غرور دماوندش  و  این درست به مانند رد شیار گونه اش ،  گواهی بود از فرجام ِ فریاد ِ وای ِ عاشقی که زیبایی اش را فریاد می کرد  ؛ پاره های کتاب ِ باد برده ، ورق خوردند در  هنگامه ی تردید افتادن و یا رفتن  با باد  ، به خود گفتم  مگر نه این که برای اش گفته بودم  که بگذار هق هق ام اندکی بيافتد تا بتوانم برای ات بنويسم از نای نی يی که در آيینه ی آیینه ات  نشسته  ؟ يادم می آیدکه از ديرباز خوب  به یاد داری  و می دانستی که چه گونه به اشک بنشانی ام و می بينم که هنوز هم خوب بلدی  و خوب به یاد داری یاد ِ به اشک نشستن ام را ! قبل از این که به استوای گرم برسی و چون گوله برفی آب شوی ، و یا ذوب شوی ،  بيا سه نقطه به سرا ؛ نقطه چين هايی که بايسته و شايسته ی پرکردن اش با عشق و اشک هستند  . بگذار برای دیگران بگويم که اين باران پاييزی است که صورت ام را خيس کرده است اما ؛ تو که خوب می دانی چه ام کرده ای ! آه ،  پیر از کار افتاده یی فوت بر خاکستر عمر می کرد ،  تا بجوید یادها را و از آتش آن یادها شما گرم شوید و سوزان؛  که مگر نه  عاشقی برازنده ی شماست  ، را پژواکی باشید برای آن گلوی دیگر نخوانده ی او !  فقط می خواستی بشنوی  که بگویم  منتظرم باش  ، می آیم  . حتمن می آيم  ولی شنیدی که گفتم  به چشمان ام نگاه نکن ،  می دانم که سرخ اند !  و  می دانستی که  پای در  دنبال رد گفته ات  خواهم گذاشت بی هیچ پیچشی و لنگی بر پای . با یک نگاه   برای ات خواهم  گفت از تفاوت   در  این که " تو " باشی و یا  يا " توام " بشوی .حالا می فهمی چرا تا داد می زنم : " آهای " ، پژواک صدای ام  این می شود  : " هق ، هق "!

 

 


 
 

[+] نوشته شده توسط من وشاهکارم در 21:27 | |           







<-PostTitle->

<-PostContent->

[+] نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostTime-> |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
سفارش قالب & داریوش قالبساز

< قالب و كدهاي جاوا >

... کد های زیبا سازی،کد موزیک و

... کد های زیبا سازی،کد موزیک و

داریوش قالبساز