|
Everybody knows that the dice are loaded Everybody rolls with their fingers crossed Everybody knows that the war is over Everybody knows the good guys lost Everybody knows the fight was fixed The poor stay poor, the rich get rich That's how it goes Everybody knows
کاش می دانستم
چگونه می توان از انحنای رقاصه ی فاصله ها گریخت
و
به " تو"
رسید
کاش می دانستم
من محتاج تولدم
تولدی با تو
درست بعد از رفتن تو همه چیز شکست .
حتی هفت آرزویی که در اوج ناامیدیمان بر کاغذی نوشتیم و به امید برآورده شدنش هر شب هفت بار خواندیم و زیر بالشمان گذاشتیم.
همه چیز مرد
بعد از رفتنت من ماندم و بی آرزویی
من ماندم هفت نه٬ هفتاد هزار جای خالی
من ماندم و آغوش پر از خلا
می دانستی
می دانستی
تو هفت آرزوی من نه ٬ هفت شهر من نه . تو هفت آسمان من بودی
بعد از رفتنت من ماندم و هفت آرزوی ناکام
هفت آرزوی مرده
روز رفتنت ۷ کبوتر سپید از بام دلم پریدند و حتی یک بار از آسمانم گذر نکردند
درست بعد از رفتنت بود هفت کلاغ حسرت در لانه ی کبوتران آرزویم نشستند و آواز مرگ سر دادند
٬پاییز می رسید
هفت حسرت دلم تمام دلخوشی من شدند
هفت حسرت دلم را در کاغذی نوشتم اما این بار نه با تو . نه با مهر تو . نه با آرزوی داشتنت که فقط با غمت نوشتم و با اشک و آه و حسرت.
هفت حسرت دلم را دیگر هر شب نمی خوانم . به سوگ می نشینمشان...
آری
زمستان است
برف به سردی قلبت نیست
ولی آواز مرگ کلاغ ها را از همین نزدیکی .جایی مثل دل می شنوم.
(عاشقتم هنوز و مثل همیشه ی بی تو بودن دلتنگ)

|